چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
2001.09.30
نوشته های آخرم را که خواندم فهمیدم که به سطح آمده ام. عمق احساساتم کمتر است و در من ته نشین شده اند و من به زندگی اینجا عادت کرده ام. عادت! نمی دانم باید از آن خوشحال بود یا نه.... اینرا می دانم که از زندگیم راضیم.
امشب سوفی برمیگردد آلمان. نمیدانم رفتنش چه تاثیری بر من خواهد گذاشت. این روز ها با وجود او بسیاری از دلتنگیهایم تسکین پیدا کرده بودند.... حالا که او جلوی من نشسته و تا چند ساعت دیگر خواهد رفت... نمی دانم... اما من همیشه به استقبال موقعیت های جدید میروم.
نوشته های آخرم را که خواندم فهمیدم که به سطح آمده ام. عمق احساساتم کمتر است و در من ته نشین شده اند و من به زندگی اینجا عادت کرده ام. عادت! نمی دانم باید از آن خوشحال بود یا نه.... اینرا می دانم که از زندگیم راضیم.
امشب سوفی برمیگردد آلمان. نمیدانم رفتنش چه تاثیری بر من خواهد گذاشت. این روز ها با وجود او بسیاری از دلتنگیهایم تسکین پیدا کرده بودند.... حالا که او جلوی من نشسته و تا چند ساعت دیگر خواهد رفت... نمی دانم... اما من همیشه به استقبال موقعیت های جدید میروم.
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 14:8 | لینک
|
