تبليغاتX
شازده کوچولو - هذيان های فصل امتحانات 1
در جستجوی زمان از ياد رفته

اساسآ "پارادوکس"های آميخته به طنز زندگی اينقدر زيادند که اينجا فقط يکيشون رامی شود به صورت نيمه سطحی تعريف کرد:
من نوشتن را دوست دارم. هر وقت مشغول مطالعه هستم بيشتر ايده برای نوشتن دارم که خوب البته طبيعی است. اين ماه که زير چند تا امتحان مهم مدفون شدم با هجوم دايم ايده های نوشتنی که برای پياده کردنشون بايد کلآ بيکار باشی مرتب با خودم فکر می کنم و می بافم که "...بابا اصلآ من نويسندم!! ردخور نداره!" . پارادوکسش اينجاست که اين ايده ها فقط زمانی می آن که من به کل گرفتار يک کار های ديگه ای هستم وقتی هم وقت دارم که اصلآ خلاقيت به کل تشريف می برند تعطيلات!
هيچی...همين...مثلآ دارم سعی می کنم اينکه نويسنده نيستم ولی دوست دارم باشم را برای خودم توجيه میکنم....هر کسی يک(يا چند صد) آرزوُيی دارد که بهش نمی رسد.
و خوب پنهان هم نيست که يک جورايی با اينجا نوشتن دارم از زير درس خواندن در می رم! نتيجه اينکه من ديگه بر گردم سر درس!
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 18:33 | لینک  |