۱. زياد خواب ميبينم و با جزئيات يادم ميمانند. از وقتی ايتاليا هستم خوابهایم در سرزمينی اتفاق ميافتند که ترکيبيست از ايران و ايتاليا ولي نه اينست و نه آن.
۲. زياد تلويزيون نگاه ميکنم. در بچگی هم عاشق تلويزيون بودم طوری که دوستان خانوادگی، هر از گاهي به شوخی، گرچه من جدی ميگرفتمش، پيشنهاد مي كردند که با کمک آنها پيچ و مهره های پشت تلويزيون را باز کنم و برم در دنيای تلويزيون زندگي کنم...
پ.ن. حيف که فعلا مد شده که انتلکتوئلها از تلويزيون متنفر باشند. به نظر من "تنفر از تلویزیون" همونقدر مسخره است که مثلآ "تنفر از سینما" ! در حالیکه برنامه های شاهکاری پیدا می شوند که اساسآ برای تلویزیون ساخته شدند....و کسی از با تلویزیون چپ افتادن، روشنفکر نشده!
۳. با آدمهای زيادی همزاد پنداری کرده ام، زن و مرد، اما شايد بيشتر نا آگاهانه بوده. تنها کسي که آگاهانه برای من الگو بوده و هميشه عکس او بر بالینم، مادربزرگم است: مامانی... اولین مرگی که درک کردم هم، مرگ او بود.
۴. خیلی چیزها هست که شما در مورد من نمی دانید و می توانم اینجا بگویمشان، اما شاید نگفتنشان زیبا تر از گفتنشان است. گاهی فکر می کنم، وبلاگ خیانت به گذشتهء خود است وقتی می خواهیم در آن با فقط چند جمله اسرار زندگیمان را فاش کنیم.... برای همین اینجا، من، تنها به اسراری اشاره می کنم که با دو سه جمله ای می شود به عمقشان رسید.
۵. برای نوشتن این پست، بیشتر از دو ساعت است که کلنجار می روم.
لطفآ شما هم بفرمایید بازی:
۱. شیرین در انگلستان
۲. کلوز آپ (لینکشون تو لینک هاست همین سمت چپ پایین)
۳. جوانه ها
۴. myownnothingness
۵ . ایلیا و شنطیا
