جمعه دوم تیر 1385
توضیح: این پست در نهايت به غير از شکهای خود من قصد جواب دادن به اين پست انار را هم دارد...اميدوارم!
به هر حال... داشتم مي گفتم که مهاجرين از ديد من در کشور ميزبان سه جور رفتار ميکنن:
(براي اينکه بحثم از حالت آبستره در بياد، اينجا به جاي کلمه کلي مهاجر مثال ايراني آن را جايگزين ميکنم تا شايد بحث قابل لمس تر بشه.)
(1)
اولين روش و رفتار مال اون سري از ايرانيهاييست که در برابر سختيها و دلتنگييها به ديگر هموطنهاشون رو مي آرن. حالا اگر مملکت ميزبان از قبل يک اقليت به نسبه بزرگ ايراني داشته باشه، اين "کاميونيتي" را پيدا کردن نبايد کار سختي باشد.(در مورد اينکه آيا اين "کاميونيتی" به راحتي شخص تازه وارد را قبول كند يا نه اطلاعي ندارم و اگر کسي دارد خوشحال می شم که از کنجکاوي درم بياره) اگر هم همچين گروهی از قبل وجود نداشته باشه، خوب انتخابها محدودترند ولي به هر حال، حل مسئله، يعنی پيدا کردن باقی ايرانی ها، نبايد غير ممکن باشه.
ايرانيهای اين گروه، بيشتر شانس فارسي حرف زدن دارند و به همان نسبت کمتر با زبان ميزبان ارتباط مستقيم يا عاطفی برقرار مي کنند و زبان جديد شايد بيشتر وسيله ايست براي پيش برد مسائل حرفه ای- اداري و شايد به همين دليل هم ديرتر به زبان جديد مسلط شوند.
اما از طرف ديگر اين ايرانيان از تجربيات هموطنانشان استفاده مي کنند و راه هاي رفته را دوباره نمي آزمايند و اشتباهات کرده را تکرار نميکنند. ضمن اينکه شايد حتي به غير از کمک هاي فکري از کمک هاي فردي ديگر ايرانيها هم بهره ببرند و به نحوی سنگيني بار مهاجرت را تقسيم کنند.
آنها ارتباطشان را با فرهنگ ايرانی هم راحت تر حفظ مي کنند، و رسومشان را در خلوت ادامه نمی دهند، بلکه به مناسبات مختلف مثل نوروز، چهارشنبه سوري و غيره ميتوانند دور هم جمع باشند. مناسبات ديگر را هم که باعث "بالا زدن" حس ناسيوناليسم است، ميتوانند با هم برگزار کنند، مثل ديدن بازی تيم ايران در جام جهاني.
شايد از نظر سياسي-اجتمايي هم به اخبار مربوط به ايران توجه بيشتري نشان دهند تا به اخبار کشور ميزبان، مگر اينکه آن خبر به صورت مستقيم به آنها ربط داشته باشد.
اگر اين منش ادامه پيدا کند، اين ايرانيان بين هم ازدواج مي کنند، دوستان نزديکشان همه ايرانيند و رفته رفته فاميل ايراني در کشور ميزبان بزرگتر ميشود و ... در نهايت برای آنها هميشه يک خارجي خارجيست.
فعلآ چيز ديگه ای از اين گروه به نظرم نمی رسه به نظر شما چی؟
ادامه دارد...
***
قبل از ادامه ميخواستم ياداوري کنم که اين نتيجه گيری ها و طبقه بندي ها، هم بر اساس يک سري تجربه شخصی من شکل گرفته اند و هم بر اساس يک سري مطالعات من در زمينه زبانشناسي و جامعه شناسي به واسطه درسهای دانشگاهم، و به هر حال از اونجايي که كاملا "سابجکتيو" هستند بسيار قابل ترديد.... ضمنآ اين بحث ابدآ نسبت به گروه های مختلف ارزشگذاری خوب يا بد ندارد. حتی اگر من به يکی از اين سه گروه احساس تعلق بيشتری کنم، اين را دليل بر بهتر يا بدتر دانستن بقيه نمی دانم بلکه علت اين تعلق را تنها در ضعف ها و قدرت ها و خصوصيات شخصی من بايد ديد.به هر حال... داشتم مي گفتم که مهاجرين از ديد من در کشور ميزبان سه جور رفتار ميکنن:
(براي اينکه بحثم از حالت آبستره در بياد، اينجا به جاي کلمه کلي مهاجر مثال ايراني آن را جايگزين ميکنم تا شايد بحث قابل لمس تر بشه.)
(1)
اولين روش و رفتار مال اون سري از ايرانيهاييست که در برابر سختيها و دلتنگييها به ديگر هموطنهاشون رو مي آرن. حالا اگر مملکت ميزبان از قبل يک اقليت به نسبه بزرگ ايراني داشته باشه، اين "کاميونيتي" را پيدا کردن نبايد کار سختي باشد.(در مورد اينکه آيا اين "کاميونيتی" به راحتي شخص تازه وارد را قبول كند يا نه اطلاعي ندارم و اگر کسي دارد خوشحال می شم که از کنجکاوي درم بياره) اگر هم همچين گروهی از قبل وجود نداشته باشه، خوب انتخابها محدودترند ولي به هر حال، حل مسئله، يعنی پيدا کردن باقی ايرانی ها، نبايد غير ممکن باشه.
ايرانيهای اين گروه، بيشتر شانس فارسي حرف زدن دارند و به همان نسبت کمتر با زبان ميزبان ارتباط مستقيم يا عاطفی برقرار مي کنند و زبان جديد شايد بيشتر وسيله ايست براي پيش برد مسائل حرفه ای- اداري و شايد به همين دليل هم ديرتر به زبان جديد مسلط شوند.
اما از طرف ديگر اين ايرانيان از تجربيات هموطنانشان استفاده مي کنند و راه هاي رفته را دوباره نمي آزمايند و اشتباهات کرده را تکرار نميکنند. ضمن اينکه شايد حتي به غير از کمک هاي فکري از کمک هاي فردي ديگر ايرانيها هم بهره ببرند و به نحوی سنگيني بار مهاجرت را تقسيم کنند.
آنها ارتباطشان را با فرهنگ ايرانی هم راحت تر حفظ مي کنند، و رسومشان را در خلوت ادامه نمی دهند، بلکه به مناسبات مختلف مثل نوروز، چهارشنبه سوري و غيره ميتوانند دور هم جمع باشند. مناسبات ديگر را هم که باعث "بالا زدن" حس ناسيوناليسم است، ميتوانند با هم برگزار کنند، مثل ديدن بازی تيم ايران در جام جهاني.
شايد از نظر سياسي-اجتمايي هم به اخبار مربوط به ايران توجه بيشتري نشان دهند تا به اخبار کشور ميزبان، مگر اينکه آن خبر به صورت مستقيم به آنها ربط داشته باشد.
اگر اين منش ادامه پيدا کند، اين ايرانيان بين هم ازدواج مي کنند، دوستان نزديکشان همه ايرانيند و رفته رفته فاميل ايراني در کشور ميزبان بزرگتر ميشود و ... در نهايت برای آنها هميشه يک خارجي خارجيست.
فعلآ چيز ديگه ای از اين گروه به نظرم نمی رسه به نظر شما چی؟
ادامه دارد...
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 15:38 | لینک
|
