یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385
پروجا(perugia) يه چيزي حدود دويست هزار نفر جميت داره، مرکز استان اومبريا(umbria) است که تقريباً در مرکز ايتاليا قرار داره. در شمال رم و جنوب فلور انس و به ترتيب فاصلش از اين شهر ها با قطار سه ساعت و دو ساعته.
مرکز شهر که قسمت قديميش هم هست معماري تيپيک قرون وسطايي داره و روي تپه-کوهی نشسته و بلند ترين جاش از سطح آب 520 متره.
باد هاي پروجا در ايتاليا معروفن و در طول زمستان ترکيب آنها با سرما و رطوبت آدمي مثل من که به هواي گرم و خشک کوهستاني عادت داره را حسابي اذيت ميکنه. طبيعت استان اومبريا سبزه و يک جورايي مثل ديلمان در شمال ايران ميمونه.
پروجا شهريست دانشجويي و خصوصآ يکي از تنها دو شهر ايتالياست (ديگري سينا siena است) که در آنها در سطح دانشگاهي زبان و فرهنگ ايتاليايي به خارجيها تدريس ميشه و همين يکي از پايه هاي اقتصادي اين شهر است. از ديگر منابع در آمد اهالي اينجا البته کارخانه شکلات "پروجينا" (perugina) است و فستيوال "يورو شکلات" (eurochokolate ) که در اکتبر هر سال برگزار می شه. و صد البته يکي از مهمترين فستيوال هاي موسيقی جاز اروپا "اومبريا جاز" (umbria jazz) که هر سال در جولاي برگزار ميشه و يه موقعي غول هاي جاز دنيا براش هر سال اينجا ميومدن، ولي خوب حالا مثل همه چيز و همه جاي ديگه، يک مقدار زيادي بازاری (کمرشال) شده، با اين حال هنوز هم سالي يکي دو تا کنسرت باحال ميشه تو برنامش ديد . مثلآ من تو اين چهار سال در همين فستيوال کنسرتهای عالي ديدم(B.B.King/ Chic Corea/James Brown/Bobby Mcferrin/ giorge clinton)
ديگه ديگه جونم واستون بگه... اينها اطلاعات به نسبه ابژکتيوی بود که من دادم و اما اون هايي که سبژکتيو ترن: اين شهر اينقدر زيباست که من دو سه ماه اول توش با دهن باز و سر به هوا راه می رفتم و ابدآ غلوی در کار نيست (اگه به اميد خدا ياد بگيرم ايينجا عکس بذارم بتون نشون می دم!!!) طبيعت اطرافش هم شاهکاره. با تمام اينها من به هيچ آدمي پيشنهاد نميکنم بيش از دو سال اينجا زندگي کنه چون مثل تقريبآ تمام اروپا واقعييتي که در شهر بزرگ باهاش روبرو ميشي با اون چيزي که در شهرستان ميبيني زمين تا آسمون فرق داره و خصوصآ کسي که بزرگ شدهء شهر بزرگه، تو شهری به اين کوچکي ديوانه ميشه (مگر اينکه آگاهانه دنبال آرامش خاص روستا بره) ضمن اينکه توي شهرستان انتخابات محدودند و طرز فكر آدم ها خيلي بسته تره و اصولآ هميشه احساس می کنی مورد بررسی مردمی و اصلآ هم نميشه گم و گور شد و هميشه بالاخره پيدات ميکنن و خوب اينو مثلا من يکي نميتونم تحمل کنم!!...
...
فعلآ همين تا بعدآ شايد باز هم غر زدم....
مرکز شهر که قسمت قديميش هم هست معماري تيپيک قرون وسطايي داره و روي تپه-کوهی نشسته و بلند ترين جاش از سطح آب 520 متره.
باد هاي پروجا در ايتاليا معروفن و در طول زمستان ترکيب آنها با سرما و رطوبت آدمي مثل من که به هواي گرم و خشک کوهستاني عادت داره را حسابي اذيت ميکنه. طبيعت استان اومبريا سبزه و يک جورايي مثل ديلمان در شمال ايران ميمونه.
پروجا شهريست دانشجويي و خصوصآ يکي از تنها دو شهر ايتالياست (ديگري سينا siena است) که در آنها در سطح دانشگاهي زبان و فرهنگ ايتاليايي به خارجيها تدريس ميشه و همين يکي از پايه هاي اقتصادي اين شهر است. از ديگر منابع در آمد اهالي اينجا البته کارخانه شکلات "پروجينا" (perugina) است و فستيوال "يورو شکلات" (eurochokolate ) که در اکتبر هر سال برگزار می شه. و صد البته يکي از مهمترين فستيوال هاي موسيقی جاز اروپا "اومبريا جاز" (umbria jazz) که هر سال در جولاي برگزار ميشه و يه موقعي غول هاي جاز دنيا براش هر سال اينجا ميومدن، ولي خوب حالا مثل همه چيز و همه جاي ديگه، يک مقدار زيادي بازاری (کمرشال) شده، با اين حال هنوز هم سالي يکي دو تا کنسرت باحال ميشه تو برنامش ديد . مثلآ من تو اين چهار سال در همين فستيوال کنسرتهای عالي ديدم(B.B.King/ Chic Corea/James Brown/Bobby Mcferrin/ giorge clinton)
ديگه ديگه جونم واستون بگه... اينها اطلاعات به نسبه ابژکتيوی بود که من دادم و اما اون هايي که سبژکتيو ترن: اين شهر اينقدر زيباست که من دو سه ماه اول توش با دهن باز و سر به هوا راه می رفتم و ابدآ غلوی در کار نيست (اگه به اميد خدا ياد بگيرم ايينجا عکس بذارم بتون نشون می دم!!!) طبيعت اطرافش هم شاهکاره. با تمام اينها من به هيچ آدمي پيشنهاد نميکنم بيش از دو سال اينجا زندگي کنه چون مثل تقريبآ تمام اروپا واقعييتي که در شهر بزرگ باهاش روبرو ميشي با اون چيزي که در شهرستان ميبيني زمين تا آسمون فرق داره و خصوصآ کسي که بزرگ شدهء شهر بزرگه، تو شهری به اين کوچکي ديوانه ميشه (مگر اينکه آگاهانه دنبال آرامش خاص روستا بره) ضمن اينکه توي شهرستان انتخابات محدودند و طرز فكر آدم ها خيلي بسته تره و اصولآ هميشه احساس می کنی مورد بررسی مردمی و اصلآ هم نميشه گم و گور شد و هميشه بالاخره پيدات ميکنن و خوب اينو مثلا من يکي نميتونم تحمل کنم!!...
...
فعلآ همين تا بعدآ شايد باز هم غر زدم....
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 19:31 | لینک
|
