سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
يکی از تنها دو کتابي که اينبار از ايران با خودم آورده ام" نوشتن با دوربين" است، رو در رو با ابراهيم گلستان نوشته پرويز جاهد نشر اختران.
ديشب از آنجايي که يکي از دوستان ايتاليايی ام، ازم مطلب در مورد سينماي فروغ فزخزاد خواسته بود، قسمتهايی از کتاب را که در آنها در مورد خانه سياه است صحبت شده ميخوندم....
نميدانم حتماً فارسي من هم خوب نيست، منتها هر کسي در مورد خانه سياه است و فروغ چيزي ندوند از حرفهای گلستان برداشتش اين خواهد بود که اصلاً اين فيلم اينقدر ها هم کار فروغ نيست و خود گلستان و يک عده ديگر بيشتر از او دست اندر کار بودند....
ما که نمی خواهيم ادعای وکالت بقيه را بکنيم...
فروغ جان نظر خود تو چيه؟
حيف که مرده ها حرف نميزنند....
نظر شما چيه...آی زنده ها؟
ديشب از آنجايي که يکي از دوستان ايتاليايی ام، ازم مطلب در مورد سينماي فروغ فزخزاد خواسته بود، قسمتهايی از کتاب را که در آنها در مورد خانه سياه است صحبت شده ميخوندم....
نميدانم حتماً فارسي من هم خوب نيست، منتها هر کسي در مورد خانه سياه است و فروغ چيزي ندوند از حرفهای گلستان برداشتش اين خواهد بود که اصلاً اين فيلم اينقدر ها هم کار فروغ نيست و خود گلستان و يک عده ديگر بيشتر از او دست اندر کار بودند....
ما که نمی خواهيم ادعای وکالت بقيه را بکنيم...
فروغ جان نظر خود تو چيه؟
حيف که مرده ها حرف نميزنند....
نظر شما چيه...آی زنده ها؟
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 17:36 | لینک
|
