جمعه یازدهم خرداد 1386
از اينکه بی هويت شوم می ترسم. اين شهر کوچک مرا از شش سال پيش پذيرا بوده و حالا که درسم تمام شده دوباره بايد بروم. شش سال اينقدر زياد بوده که از گذشته من در ايران چيزی بر جا نگذارد. استمراری در گذشته من به چشم نمی خورد. تکه های بی ربط که من در آنها نقش بازی کرده ام. زبان مشترکم را با گذشتگان از دست داده ام و بی زبان در پی وصف بيگانگی ام هستم. دوستان اين شهر هم هر کدام به سويی رفتند يا می روند و من نيز به جای ديگری پرتاب خواهم شد. و باز تلاش برای همزبانی آغاز خواهد شد و دلشوره تنهايی. هويت من در کجای گذشته ام نهفته است؟ من کدام يک از این "لیلی" ها هستم؟ دوستانم مرا چگونه به ياد می آورند؟ کدامين لیلی از دل آينده بر خواهد خاست؟ زن، سی ساله، ايرانی، مهاجر، محصل ...آیا تعريف هويت اينست؟ نمی دانم.
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 23:48 | لینک
|
