شنبه هشتم مهر 1385
داشتم بعد از عمری آلبوم final cut را گوش می دادم و نا آگاهانه با آن می خواندم که یه دفعه متوجه این قسمت آغازین two suns in the sunset شدم که هیچوقت به اندازه این لحظهء تاریخی توجهم را جلب نکرده بودند:
I think of all the good things
that we have left undone
and I suffer premonitions
confirm suspicions
of the holocaust to come
توجه داشته باشین که آلبوم مال 1983 است. همین.
در ضمن ببخشید که هی راه و بیراه پای پینک فلوید را میکشم وسط.... به خدا خیلی هم دیگه گوش نمی دم اما چه کنم که هر چی سعی می کنم باز هم مثل فک و فامیلم می مونن. ما هم هر چی می خوایم مدرن باشیم و فامیلیست نباشیم و اینها از دستمون هی در می ره و سوتی می دیم.
I think of all the good things
that we have left undone
and I suffer premonitions
confirm suspicions
of the holocaust to come
توجه داشته باشین که آلبوم مال 1983 است. همین.
در ضمن ببخشید که هی راه و بیراه پای پینک فلوید را میکشم وسط.... به خدا خیلی هم دیگه گوش نمی دم اما چه کنم که هر چی سعی می کنم باز هم مثل فک و فامیلم می مونن. ما هم هر چی می خوایم مدرن باشیم و فامیلیست نباشیم و اینها از دستمون هی در می ره و سوتی می دیم.
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 18:11 | لینک
|
پنجشنبه ششم مهر 1385
M.I.A لقب آرتیستیک دختری است سریلانکایی ساکن لندن که آلبوم Arular را سال ۲۰۰۵ داده بیرون. فضای خیلی خاصی داره.... من آهنگ Galang را از همه بیشتر دوست دارم. کلیپش هم که خیلی بامزست باعث آشنایی من با مایا خانم بود.
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 17:47 | لینک
|
شنبه یکم مهر 1385
در پاسخ این پست:
زنان تودهء جامعه ایرانی شاید هیچ شباهتی به انوشه انصاری نداشته باشند و شاید نتوانند این نیروی آگاهی را که می خواهد آنها را در آشپزخانه نگه دارد تغییر دهند، اما به نظرم این کمی کلی گوییست. به هر حال انوشه انصاری نو جوانیش را در ایران گذرانده، در همان شهری که زنانی فقط به دلیل فاحشه بودن به وضع اسفباری به قتل رسیدند آنهم نه به دست یک جانی سابقه دار بلکه به دست مردی به اصطلاح مومن و پدر خانواده ای که عقیده دارد با این عمل کمکی به تعالی جامعهء اسلامی کرده. ولی با اینحال مشهد هم خوشبختانه مثل شهرهای دیگر ایران واقعیات متفاوتی در خود پنهان کرده.
حتمآ اگر انوشه در ایران مانده بود سرنوشتش متفاوت می بود، در این شکی نیست اما نباید نادیده گرفت که زنان توانمند بسیاری در ایران زندگی کرده و می کنند و سعی در بهبود شرایط دارند. مگر مهرانگیز کار ایرانی نیست؟ مگر شیرین عبادی ایرانی نیست؟ نوشین احمدی خراسانی؟ شهلا لاهیجی؟ سیمین بهبهانی؟ و هزار زن دیگر که در بخش های دیگر جامعه فعالند و متاسفانه من اسمشان را نمی دانم.
اتفاقآ شاید چون زنان ایرانی از محدودیت ها رنج می برند، زمانی که به خارج از ایران می روند (مسلما اگر توان مالیش را داشته باشند)، امکان اینکه قدر آزادیها را بیشتر از زنان بومی بفهمند و بیشتر از آنها قدر حقوق مدنیشان را بدانند زیاد باشد. یک نمونه اش همین انوشه انصاری!
در اینکه زنان سریال های ایرانی صدا و سیما نمایندهء زن ایرانی امروزی باشند شک دارم. فقط کسانی که عمریست در مسائل اجتمایی زنان ایران درگیرند شاید بدانند تصویر این نماینده چیست. چون متاسفانه مرکز آمار ایران قابل اعتماد نیست و آمار دیگر هم غیر رسمی هستند. بنابراین چطور می شود تصویر یگانه ای از زن ایرانی متوسط امروزی داشت؟ آیا آن زنی است که سنگسار می شود؟ آیا آن زنی است که برای تامین کودکانش هر روز سفری چند ساعته می کند تا در خانه های مرفهین کار کند؟ یا آن زنی است که به مد روز لباس می پوشد و ماشین شخصی خود را می راند؟ شاید هم آن زن پژوهشگر و استاد دانشگاه؟
در ایران چند درصد زیر خط فقرند، چند در صد طبقه متوسط و چند درصد مرفه؟ میزان تحصیلات متوسط زنان چقدر است؟ وضعیت اشتغال زنان چگونه است؟ حدس می زنم برای اینکه بتوانیم زن ایرانی امروزی را تصویر کنیم باید این اعداد را بدانیم و زنان اقشار متفاوت را بشناسیم. فقط آنزمان می توان گفت که انوشه انصاری چقدر ایرانی است(یا نیست).
زنان تودهء جامعه ایرانی شاید هیچ شباهتی به انوشه انصاری نداشته باشند و شاید نتوانند این نیروی آگاهی را که می خواهد آنها را در آشپزخانه نگه دارد تغییر دهند، اما به نظرم این کمی کلی گوییست. به هر حال انوشه انصاری نو جوانیش را در ایران گذرانده، در همان شهری که زنانی فقط به دلیل فاحشه بودن به وضع اسفباری به قتل رسیدند آنهم نه به دست یک جانی سابقه دار بلکه به دست مردی به اصطلاح مومن و پدر خانواده ای که عقیده دارد با این عمل کمکی به تعالی جامعهء اسلامی کرده. ولی با اینحال مشهد هم خوشبختانه مثل شهرهای دیگر ایران واقعیات متفاوتی در خود پنهان کرده.
حتمآ اگر انوشه در ایران مانده بود سرنوشتش متفاوت می بود، در این شکی نیست اما نباید نادیده گرفت که زنان توانمند بسیاری در ایران زندگی کرده و می کنند و سعی در بهبود شرایط دارند. مگر مهرانگیز کار ایرانی نیست؟ مگر شیرین عبادی ایرانی نیست؟ نوشین احمدی خراسانی؟ شهلا لاهیجی؟ سیمین بهبهانی؟ و هزار زن دیگر که در بخش های دیگر جامعه فعالند و متاسفانه من اسمشان را نمی دانم.
اتفاقآ شاید چون زنان ایرانی از محدودیت ها رنج می برند، زمانی که به خارج از ایران می روند (مسلما اگر توان مالیش را داشته باشند)، امکان اینکه قدر آزادیها را بیشتر از زنان بومی بفهمند و بیشتر از آنها قدر حقوق مدنیشان را بدانند زیاد باشد. یک نمونه اش همین انوشه انصاری!
در اینکه زنان سریال های ایرانی صدا و سیما نمایندهء زن ایرانی امروزی باشند شک دارم. فقط کسانی که عمریست در مسائل اجتمایی زنان ایران درگیرند شاید بدانند تصویر این نماینده چیست. چون متاسفانه مرکز آمار ایران قابل اعتماد نیست و آمار دیگر هم غیر رسمی هستند. بنابراین چطور می شود تصویر یگانه ای از زن ایرانی متوسط امروزی داشت؟ آیا آن زنی است که سنگسار می شود؟ آیا آن زنی است که برای تامین کودکانش هر روز سفری چند ساعته می کند تا در خانه های مرفهین کار کند؟ یا آن زنی است که به مد روز لباس می پوشد و ماشین شخصی خود را می راند؟ شاید هم آن زن پژوهشگر و استاد دانشگاه؟
در ایران چند درصد زیر خط فقرند، چند در صد طبقه متوسط و چند درصد مرفه؟ میزان تحصیلات متوسط زنان چقدر است؟ وضعیت اشتغال زنان چگونه است؟ حدس می زنم برای اینکه بتوانیم زن ایرانی امروزی را تصویر کنیم باید این اعداد را بدانیم و زنان اقشار متفاوت را بشناسیم. فقط آنزمان می توان گفت که انوشه انصاری چقدر ایرانی است(یا نیست).
نوشته شده توسط ليلی در ساعت 16:38 | لینک
|
